روزنامه‌ی شرق|۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

دولت و رسانه‌ی پیامکی

جنگ‌ها، تنها در میدان‌های نبرد سخت و با شلیک موشک‌ها رقم نمی‌خورند؛ در عصر حاضر، «نبرد روایت‌ها» پیروز نهایی میدان را تعیین می‌کند! این حرف تازه‌ای نیست اما جنگ اخیر و دامنه‌دار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، صحنه‌ی آزمونی بدیع برای این گزاره بود. اگرچه این جنگ تنش‌های ژئوپلیتیک بی‌سابقه‌ای را به همراه داشت، اما در داخل مرزهای ایران، به کاتالیزوری برای یک دگردیسی عمیق و تاریخی در آرایش رسانه‌ای کشور تبدیل شد. با واکاوی آنچه در این روزهای پرالتهاب گذشت، می‌توان سه پیامد و تغییر شگرف را در عرصه رسانه و افکار عمومی ایران ردیابی کرد؛ تغییراتی که نشان از یک پوست‌اندازی ناگزیر دارد.

خروج پیرمردها، ظهور جوانان بی‌تریبون
نخستین و شاید مهم‌ترین دستاورد رسانه‌ای این تقابل، تغییر زبان رسانه‌ای ایران بود. در روزهایی که سایه شوم ترور و تهدیدات امنیتی بر سر بلندپایگان سیاست سنگینی می‌کرد، مجالی برای جوانان خوش‌فکر و بیان و البته ناآشنا، باز شد. در خلأ ناگهانی چهره‌های تکراری و بعضا شیفته‌ی میکروفون، جوانانی آگاه و پرشور پا به میدان گذاشتند و بار سنگین نبرد روایت‌ها را بر دوش کشیدند. این نسل نوپا، در حالی بیرق دفاع رسانه‌ای از ایران را برافراشت که خشمگین بود از سیاست سلبی فیلترینگ و در فغان از هزینه‌ی گزاف دور زدن آن. در آن سوی مرزها نیز، جوانان دغدغه‌مند ِ جلای وطن کرده، در جبهه‌ای دوگانه می‌جنگیدند؛ آن‌ها نه تنها در برابر ماشین جنگ روانی غرب ایستادند، بلکه به شکلی خستگی‌ناپذیر با فارسی‌زبانان ِ جنگ‌طلب ِ خارج‌نشین نیز به مقابله برخاستند. در غیاب سیاستمداران دست‌به‌عصا، این جوانان بی‌نام‌ونشان، به رساترین زبان ِ رسانه‌ای ایران در جهان بدل شدند.

عبور از کلیشه‌ها با زبان جهانی هوش مصنوعی و لگو
تغییر دوم در فرم و زیبایی‌شناسی پیام رخ داد. در عرصه تصویر، گزارش و مستندسازی، جوانان خلاق و آشنا به زبان روز دنیا، سکان هدایت افکار عمومی را در دست گرفتند. سال‌هاست که نماهنگ‌های بخشنامه‌ای و سرودهای کلیشه‌ای و پرهزینه صداوسیما، تاریخ مصرفشان گذشته و حتی در میان دایره محدود مخاطبان سنتی خود نیز خریداری ندارند. در تقابل با این رویکرد فرسوده، نسل جدید رسانه‌ای ایران با استفاده از ابزارهای نوینی چون هوش مصنوعی و خلق داستان‌های تصویری با استفاده از المان‌های جهانی (مانند انیمیشن‌های لگویی و انیمه)، زبانی مشترک برای ارتباط با جهان یافتند. این هنرنمایی دیجیتال، مفاهیم پیچیده جنگ و دفاع را از حصار مرزهای زبانی و فرهنگی خارج کرد و روایت ایستادگی ایران را نه تنها برای شهروندان داخلی، بلکه برای افکار عمومی سراسر جهان به شکلی ملموس و جذاب به تصویر کشید.

بازگشت به عصر پیامک؛ اعتراف به خاموشی ِ جام‌جم
در کنار رویش‌های مردمی، یک نکته تأمل‌برانگیز در عملکرد حاکمیت وجود داشت که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد: اعتراف پنهان اما معنادار دولت و نهادهای امنیتی به ناکارآمدی مطلق صداوسیما در بحران‌ها. در روزهای پرالتهابی که دسترسی به اینترنت با اختلال مواجه بود، انتظار می‌رفت که «رسانه ملی»، حلقه وصل حاکمیت و مردم باشد. اما تصمیم‌گیران ارشد که به خوبی از ریزش شدید مخاطبان و فقدان مرجعیت صداوسیما آگاه بودند، مسیر دیگری را برگزیدند. دولت برای ارتباط با شهروندان و گزارش احوال جنگ، به تکنولوژی دو دهه پیش عقب‌گرد کرد: «ارسال پیامک (SMS)». انتخاب پیامک به عنوان تنها بستر در دسترس، برای رساندن پیام به تک‌تک مردم، یک معنای صریح داشت؛ چراغ اعتبار صداوسیما حتی در ذهن نفرات اول تصمیم‌گیر در نظام نیز خاموش شده است و کسی روی نفوذ کلام آن حساب باز نمی‌کند.

جنگ‌ها همواره با خود ویرانی می‌آورند، اما گاه پرده از واقعیت‌هایی برمی‌دارند که در زمان صلح، زیر سایه تعارفات پنهان مانده‌اند. در این کارزار، جوانان ناآشنا، اما صریح و خلاق، با درک درست از زبان جهانی، جور رسانه‌های عریض و طویل و بی‌اثر را کشیدند. حال که غبار جنگ در حال فرونشستن است، وقت آن رسیده که از ساختار فرسوده و ناکارآمد رسانه‌های رسمی، به ویژه صداوسیما، غبارروبی شود. شاید بزرگترین درس این روزهای سخت برای حاکمیت این باشد: مرجعیت رسانه‌ای با بودجه و بخشنامه به دست نمی‌آید، بلکه در گرو فهم زبان نسل جدید و سپردن میدان به جوانانی است که در عمل نشان دادند دفاع از حقیقت را بهتر از تریبون‌دارهای رسمی بلدند.

اشتراک‌گذاری این مطلب