درسهای کاراکاس

تاریخ سیاسی جهان مملو از لحظاتی است که حکومتهایی که شکستناپذیر مینمودند، ناگهان همچون خانهای پوشالی فرو ریختند. فروپاشی سهمگین و پرشتاب رژیم نیکلاس مادورو در ونزوئلا، نه یک حادثه تصادفی، بلکه نتیجهی منطقی مجموعهای از خطاهای محاسباتی استراتژیک، توهمات ساختاری و تکیه بر امیدهای عرفانی بود. آنچه در کاراکاس رخ داد، تنها تغییر یک رژیم نبود؛ بلکه ابطال نظریهای بود که گمان میکرد میتوان با ترکیبی از سرکوب داخلی، تطمیع خواص و امید بستن به قدرتهای شرقی، در برابر هژمونی غرب و نارضایتی انباشته شده ملی دوام آورد. در این یادداشت، کالبدشکافی این سقوط و شباهتهای آن با وضعیت کنونی سیاست در ایران را بررسی میکنیم. فروپاشیای که نشان میدهد چگونه یک نظام سیاسی میتواند در عین برخورداری از ابزارهای سخت قدرت، از درون تهی شده و در بزنگاهی حیاتی فروریزد.
نخستین و شاید مهلکترین خطای کاراکاس، خوانش نادرست از دکترین نظامی و آستانه تحمل ایالات متحده بود. دستگاه محاسباتی رژیم مادورو، با تکیه بر تحلیلهای تاریخمصرفگذشته، هشدارهای مکرر واشنگتن را تنها بلوفهای سیاسی و جنگ روانی تلقی میکرد و گمان میبرد که آمریکا در شرایط فعلی جهانی، اراده یا توان اقدامی چنین قاطع و سریع را ندارد؛ غافل از اینکه به چالش کشیدن مستمر بازدارندگی یک ابرقدرت، میتواند ماشهی واکنشی را بچکاند که در آن سرعت عمل نظامی، مجالی برای پشیمانی باقی نمیگذارد.
این خطای دید در عرصه خارجی، با یک فروپاشی درونی تکمیل شد؛ جایی که مادورو امنیت و بقای خود را بر وفاداری ِ اجارهای ِ حلقه نزدیکان و فرماندهان نظامی قمار کرده بود. او تصور میکرد با تطمیع مالی و اعطای رانتهای کلان، اطرافیانش را در برابر امواج سهمگین نارضایتی عمومی واکسینه کرده است، اما واقعیت ِ میدان نشان داد که وفاداری ِ مبتنی بر منافع مادی، لرزانترین تکیهگاه برای یک حاکمیت است. زمانی که هزینه وفاداری از سود آن پیشی گرفت و نارضایتیها از کف خیابان به پشت دیوارهای کاخ و حتی اتاق خواب دیکتاتور رسید، همان ساختار امنیتی که قرار بود سد راه مخالفان باشد، راه را برای سقوط هموار کرد.
این کوتاهی با عدم درک صحیح از تحولات دیپلماتیک جهان تکمیل شد؛ کاراکاس نتوانست درک کند که در نظام رئالپلیتیک بینالملل، حتی اروپا و متحدان سنتی غرب نیز در نهایت برای حفظ منافع امنیتی و اقتصادی خود، در برابر فشارهای هژمونیک آمریکا کرنش خواهند کرد و هیچ قدرتی حاضر نیست برای حفظ یک رژیم منزوی، خود را در معرض گزند واشنگتن قرار دهد.
در این میان، اتکای بیش از حد و خوشخیالانه به روسیه به عنوان یک منجی استراتژیک نیز همچون سرابی بود که تنها زمان سقوط را به تأخیر انداخت. آرمانگرایی و خودبزرگبینی مادورو، مانع از پذیرش این حقیقت شده بود که در میز قدرت، کشورهایی چون ونزوئلا نه یک متحد و بازیگر، که یک کارت بازی هستند که با تغییر موازنهی سود و زیان، به راحتی قربانی مصالح کرملین میشوند. وجهالمعاملهی یک دادوستد پرسودتر.
تمامی این خطاهای فاجعهبار، محصول مستقیم فضای مسموم و بستهای بود که مادورو به دور خود تنیده بود؛ فضایی که در آن مشاوران متملق و بلهقربانگو، جای نخبگان دلسوز و منتقدان واقعبین را گرفته بودند. کسانی که تحلیلهایشان نه بر اساس واقعیتهای سفت و سخت سیاست، بلکه «مادارو خوشش آید طور» تنظیم میشد و با حذف صدای عقلانیت، سیستم عصبی حکومت را فلج کرده بودند.
بازخوانی پرونده سقوط مادورو، برای ناظران سیاسی در ایران نه یک روایت از دوردست، بلکه نگاه کردن در آینهای تمامنما و وحشتآور است که شباهتهای ساختاری و رفتاری آن با وضعیت کنونی حکمرانی ما، زنگهای خطر را با صدایی بلند به صدا درآورده است. رفتارشناسی سیاست خارجی ما که گاه بر پایهی دستکم گرفتن تهدیدات نظامی و دل بستن به شکافهای خیالی میان اروپا و آمریکا بنا شده، دقیقاً تکرار همان مسیری است که کاراکاس پیمود. اعتماد مطلق به نگاه به شرق و تصور اینکه روسیه یا چین در روز مبادا تمامقد پشت نظام خواهند ایستاد، نادیده گرفتن ذات منفعتمحور روابط بینالملل است. از سوی دیگر، در سیاست داخلی نیز تکیه بر وفاداری ِ ناشی از پولپاشی و حذف سیستماتیک منتقدان و عقلای قوم از دایره تصمیمگیری، پاشنه آشیلی است که میتواند در لحظهی بحران، سازه به ظاهر مستحکم قدرت را فرو بریزد.
فروپاشی حکومت مادورو به ما میآموزد که بقا، محصول شعارهای آتشین و یا اتکا به قدرتهای خارجی نیست. بقا در دنیای مدرن، محصول رضایت داخلی (مشروعیت)، اقتصاد پویا و دیپلماسی متوازن است. اگر سیاستگذاران ما صدای سقوط حکومت مادورو را نشنوند و چون آقای کریمی قدوسی (نماینده سابق تهران در مجلس) بر طبل انکار واقعیت بکوبند، تکرار آن سناریو در جغرافیای ما دور از ذهن نخواهد بود. تاریخ ثابت کرده است که توهمات شیرین مشاوران، مانع از تلخی سقوط نخواهد شد. زمان برای بازنگری در محاسبات، بازگشت به مردم و ترمیم روابط با جهان به سرعت در حال سپری شدن است.