جنگ سوم و راه نجات
بنیامین نتانیاهو، ۱۸ شهریورماه، با در منطقه کوهستانی جبلالشیخ سوریه، که پس از سقوط بشار اسد به اشغال اسرائیل درآمد، ایستاد و رو به دوربینها ادعا کرد که «سرنگونی حکومت ایران بسیار نزدیک است.» او مأموریت اصلی خود را فروپاشی کامل محور مقاومت و حمله به ایران خواند. چند ساعت بعد در همان روز، دونالد ترامپ در فرودگاهی در مسیر تگزاس، موعد زمانی پایان این درگیری را «بلافاصله پس از انتخابات میاندورهای نوامبر» اعلام کرد؛ با این ادعا که ایران مستأصل شده و واشنگتن اجازه نخواهد داد تهران به سلاح هستهای دست یابد. همزمان، ارتش اسرائیل منطقه «علی طاهر» در جنوب لبنان را که از ۱۳ شهریور در اشغال داشت، با انفجاری چنان مهیب ویران کرد که لرزههای آن تمام نبطیه را تکان داد و وزیر دفاع اسرائیل با صراحت از ادامه این کارزار سخن گفت.
این پازلهای سهگانه، پیام روشنی دارند: جنگ سوم آمریکا و اسرائیل با ایران دیگر یک احتمال دور نیست، بلکه یک سناریوی روی میز است. هدف آنها نیز مشخص است؛ فروپاشی ایران! در خوشبینانهترین حالت، تبدیل ایران به یک «دولت ناکام و فروریخته» (Failed State) است که پا گرفتن دوبارهی آن در خاورمیانه، دههها زمان خواهد برد. اما در برابر چنین تهدید وجودی و عریانی، در داخل کشور چه میگذرد؟
عقل سلیم حکم میکند که در آستانه طوفان، تمام ارکان حاکمیت برای حفظ پشتوانه مردمی و انسجام داخلی بسیج شوند. اما نشانههای نگرانکنندهای وجود دارد که تکاپوی جریانی تندرو و پرنفوذ، دقیقاً در نقطه مقابل منافع ملی در حرکت است. درست در روزهایی که اسرائیل در تدارک جنگ است، این جریان با دست گذاشتن روی مسائل نخنمایی چون پوشش زنان و ایجاد تنشهای خیابانی، در حال آشفته کردن روان جامعه است؛ الگویی تکراری و خطرناک که مشابه آن را پیش از اعتراضات دیماه نیز شاهد بودیم. (به صحبتهای آقای بانکیپور، ۱۰روز پیش از اعتراضات دیماه گذشته رجوع کنید.) معادله ساده است: وقتی امریکا و اسرائیل در تدارک حمله بودند، عدهای در داخل با شعلهور کردن خشم مردم، حکومت را از مهمترین سپر دفاعیاش یعنی حمایت عمومی، خلع سلاح میکنند.
فاجعه اما به خیابانها ختم نمیشود؛ بحران بزرگتر در فقدان بلوغ سیاسی و امنیتی در میان بلندگو بهدستان این جریان است. آنها هر صدای مخالفی را که تحلیل ضدجنگ داشته باشد، به خیانت متهم میکنند، در حالی که خود بزرگترین حفرههای امنیتی و سیاسی را میآفرینند. وقتی یک مقام دولتی یا مسوول ارشد، مسیر سیاست خارجه را چیزی جز جنگ اعلام میکند، دست به مانور رسانهای میزند، هزاران تندروی میکروفونبهدست در منبر و تلویزیون ظاهر میشوند تا او را تخریب کنند. آنها نمیفهمند که با این تسویهحسابهای سخیف جناحی، در حال بازی در زمین اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا هستند. گویی که ترامپ و نتانیاهو هر بار قبل از حمله، برنامهشان را به ما اعلام کردهاند.
وقتی عبدالناصر همتی با همان «زبان فریب و فرصت» ترامپ، واردات گندم از امریکا را دور از ذهن ندانست، چه واویلایی که به راه نینداختند. چنان کردند که اکنون ترامپ به این نتیجه رسید کسانی که در ایران مخالف تفاهم هستند، قدرتشان از دولت بیشتر است و راهی جز جنگ وجود ندارد. آیا این همان چیزی نیست که اسرائیل میخواست؟
تندروها به تفاهم نیمبند اخیر میان امریکا و ایران تاختند تا کشور را در موقعیت علی الاصول قرار دهند؛ (موقعیتی که خودسرانه آن را به جنگ تفسیر کردند). به خواستهشان رسیدند، جنگ دوباره شعله کشید، اما باز هم طلبکارند و دولت را مقصر میدانند! حال برای نجات جان خود برنامه میدهند. آقای خضریان پیشنهاد کرده که بودجه پروژههای عمرانی شهرهای کوچک و مناطق محروم قطع شود تا برای مسؤولان در دل کوهها شهرهای زیرزمینی بسازند! غافل (یا شاید هم آگاه) از آنکه، این یعنی انقطاع کامل از مردم؛ یعنی تقدیم کردن همان چیزی که اسرائیل آرزوی آن را دارد: تجمع فیزیکی سران نظام در یک نقطه ایزوله شده؛ جایی که با یک بمب سنگرشکن، کار تمام میشود.
و درست در روزهایی که تجربهی ترورهای هوشمند مسوولان بلند پایهی کشور را داریم و حفاظت اطلاعات و اختفای موقعیت مکانی مقامات به خونینترین شکل ثابت شده است، آقای رسایی در شبکههای اجتماعی علناً فاش میکند که محمدباقر قالیباف، جلسه علنی مجلس را در حرم عبدالعظیم حسنی برگزار کرده است! دلیل این افشاگری و مصونیت در چیست؟ برای من سوال است که آیا این موارد برای دستگاههای امنیتی مهم است و یا چاپ یک مقالهی علمی دانشجویی در یک مجلهی خارجی در اولویت امنیتی کشور است! چون اولی عبا و عمامه به تن دارد و دومی شلوار جین؟ یادمان باشد که در دو جنگ گذشته حوزهی علمیه هدف حملات اسرائیل قرار نگرفت ولی چندین دانشگاه و پژوهشگاه با خاک یکسان شدند!
ریشهی بیماری بوق و بلندگو را باید در سال ۸۴ جستوجو کرد. آن زمان که معجزهی هزارهی سوم بجای پیش بردن سیاستمدارنه طرح توسعهی انرژی صلحآمیز هستهای، با رفتاری تحریکآمیز و همراه با دست گذاشتن روی خاطرات دینی قوم یهود، در هر کوی و برزن جار میزد که انرژی هستهای حق مسلم ماست. نه سیاستی، نه درایتی! درست همان روش هوچیگرانهای که مطلوب اسرائیل بود.
چه از روی جهالت و میل به ابراز وجود باشد و چه با خواستهی اسرائیل، این روش هنوز در ایران در حال اجراست. زوال سرمایه اجتماعی و نفوذ موریانهوار در کشور، دقیقاً از زمانی شتاب گرفت که عقلانیت به حاشیه رانده شد. برای بقای ایران، باید به دوراهی سال ۱۳۸۴ بازگشت و مسیری را که در آن نقطه منحرف شد، تصحیح کرد. پذیرش این حقیقت شاید بسیار سخت و تلخ باشد، اما در برابر خطر تبدیل شدن ایران به یک زمین سوخته، هیچ گریز و گزیر دیگری وجود ندارد.